تبليغاتX
صدای سکوت

صدای سکوت

....فریاد را همه میشنوند؛هنر واقعی شنیدن صدای سکوت است

تاراج دل به طاق دو ابروی دلبرست

بختش بلند هرکه گرفتار حیدر است

 

عید غدیر بر عاشقان علی (ع) مبارک و خجسته

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت 11:7 توسط مولود سادات| |
آدم تنها موجودی است:

نیمه خاک- نیمه خدا

نوشته شده در دوشنبه نهم آذر 1388ساعت 10:36 توسط مولود سادات| |
سلام

بلاخره رفتم پیش حراست و باهاش حرف زدم کلی باهم کل گرفتیم

اما حالشو گرفتم ولی در کمال اذب و آرامش

کلی هم بهش برخورد که چرا من اینطوری باهاش حرف زدم؟

دیدین وقتی یکی حرفی که  میزنین اگه بهش بربخوره سریع موضع مگیره!!!!!

حراست ما هم همین کارو کرد و اول حرفایی که زده بودرا منکر شد

اما تا بهش گفتم پس کاشکی صداتون را ضبط کرده بودم تا بشنوید حرفشو پس گرفت

ومنا متهم کرد به اینکه از عمد بد راه رفتم و سروصدا کردم.....

من محلش ندادم و از دفترش اومدم بیرون...

اما خوشحال از اینکه حالشو گرفتم توی راه پله ها دویدم و تمرکز یه استادم به هم زدم......

(((((اما............

دلم خیلی تنگه ......

کاش الان بود تا بلافاصله که آپ میکردم بهش مسیج میدادم و خبرش میکردم.....

خیلی خیلی دلم براش لک زده.....

امروز هواسرد بود مطئنم اگه بود حتما باهم برمیگشتیم.....)))))

اینا همش حرفایی توی پرانتز دلم بودکه کلی سنگینی میکرد خواستم حداقل یکم سبک بشم.....

 

نوشته شده در یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 20:8 توسط مولود سادات| |
سلام امروز اصلا حال و حوصله ندارم

باید برم سر همون کلاس مسخره که شرحش قبلا رفته اما با یه تفاوت....

اگه مطلب کلاس مسخره را بخونید میفهمید الان چی میگم....

اما اون تفاوت اینه که دو سه جلسه قبل من و دوستم دیگه از لیم گیری های استاد و دخترها خسته شدیم و همون اول کلاس دوستم یه تشر حسابی به استاد و بچه ها زد البته کاملا مودبانه

ولی...

ازجلسه بعد استاد نه تنها حلقه درنیاورد تازه به زبون خودمون آدمم شد و دیگه سوال چرت وپرت که باعث لیم گیری میشد طرح نکرد.....

من واقعا به دوستم افتخار میکنم .....

اما امروز یه کار دیگه هم دارم و اینکه باید برم پیش حراست....

به خاطر بد راه رفتن در راه پله ها و ایجاد صدا...

واقعا که مسخرست

دلم میخواد حالشو بگیرم اساسی تا دلم خنک بشه

یه حراست چشم چرون و هیز عوضی که به منی که چادری هستم اینقدر بد نگاه میکنه که واقعا آدم عصبی میشه دیگه چه برسه به......

نتونسته چیزی از من بگیره گیر داده به اینکه توی راه پله ها بد راه میرم!!!!!!!!!!!

البته یه نکته بگم دانشگاه ما حدود ۸۰٪دختر داره و ۲۰٪ پسر که اون ۲۰٪ هم تا دوترم دیگه درسشون تموم میشه و دخترا میمونند با دوتا حراست مرد

جالبه نه؟؟؟؟؟؟؟

به نظر شما آدم چی میتونه بگه؟؟؟

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 11:58 توسط مولود سادات| |

هميشه اشک اونايي که به فکرمون هستن رو در مياريم..

 و هميشه واسه کسايي که به فکرمون نيستن اشک ميريزيم..

 هميشه به کسايي که اصلا به يادمون نيستن فکر ميکنيم..

و هميشه کسايي که اصلا فکرشم نميکنيم به يادمونن..

چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 19:10 توسط مولود سادات| |
جمله ای که باخوندنش فقط نفس عمیق کشیدن میتونه جواب مناسبی باشه.......

پرنده ای را که دوست داری رهایش کن

اگر به سویت برگشت:

دوستت دارد

پرنده ی من هیچ وقت برنگشت

نوشته شده در دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 10:49 توسط مولود سادات| |
 

السلام اي حضرت سلطان عشق

يا علي موسي الرضا اي جان عشق

السلام اي بهر عاشق سرنوشت

السلام اي تربتت باغ بهشت

---

ولادت باسعادت سلطان، امير و ولي نعمت تمام ايرانيان، حضرت رضا-ع مبارک

نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 19:3 توسط مولود سادات| |
امروز باید برم سر کلاس استادی که هیچ ازش خوشم نمیاد....

اصلا حال و حوصله ندارم.....

یه نکته گنگ و مبهم توی این استاد هست که من هنوز کشفش نکردم؟؟؟؟

البته دوتا نکته..

اول اینکه فکر کنم استادمون دوتا زن داره ؟

یا یه زن داره یه نامزد؟؟

چون توی هردوتا دستش حلقه هست؟؟؟؟؟؟

نکته ی دوم اینکه کلاس ما نزدیک به ۳۰ تا دوخترداره و یه درخت چنار(پسر)

و استاد ما تا میاد سر این کلاس اولین کاری که میکنه حلقه هاشو درمیاره؟؟

این توی دانشگاه غیرانتفاعی یعنی اینکه استاد یه جاهاییش میخاره....

 بدتر ازهمه اینکه یه چندتا دختر جل جلف لیم .... وجود داره و من واقعا ازشون بدم میاد

البته استادم ازشون بدش نمیاد......

شایدم بخواد یه حلقه ی دیگه به این حلقه ها اضافه کنه؟؟؟؟؟

وگرنه اگه استاد بدش میومد دم به دهنشون نمیذاشت......

ولی به هر حال من باید این دوتا نکته را بفهمم و

هم چاره ای جز رفتن سر این کلاس ندارم و درد مجبوری باید تحمل کنم....

نوشته شده در دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 10:42 توسط مولود سادات| |
دلم از دوستای آشنا گرفته میخوام این مطلب را برای غریبه ی آشنا بذارم

نمیدونم بازم بهم سر میزنه یا.....

اما فکر کردن به خاطراتش برام لذت بخشه.....

در خلوت من نگاه سبزت جاریست! این قست بی تو بودنم
اجباریست

بازی روزگار را نمی فهمم ! من تو را دوست دارم تو
دیگری را دیگری مرا و همه ی ما تنهاییم

کاش واژه حقیقت آنقدر با زبان ما صمیمی بود ، که
برای بیان کردن "دوستت دارم" نیاز به قسم خوردن نبود

دلم برای دیدنت چه شاعرانه لک زده

 بلور قلب کوچکمز دوزیت ترک زده

دروغ نیست اگر بگوویم که بی تو، زنده مانی میکنم ، نه زندگانی

ما آدما همیشه صداهای بلند و می شنویم ، پررنگها رو می بینیم و کارهای سختو دوست داریم ، غافل از اینکه خوبها آسون میان ، بی رنگ می مونن و بی صدا می رن

نمیدانم كه دردورى به قلبت ماندگارم

ولی اما تو را تا حد جانم دوست دارم

من زیر بارون با چشمام یه آرزو ساخته بودم، واسه دوباره دیدنت زندگیمو باخته بودم، یا آرزومو پس بده یا با دوباره دیدنت به زندگیم نفس بده

شاه نشین چشم من تكیه گه خیال توست ؛

گرچه كه دورم ازتو من ، ولی دلم به یادتوست

خدا میخواهم آنچه را که شایسته توست به تو هدیه
بدهد نه آنچه را که آرزو داری ، زیرا گاهی آرزوهای تو
کوچک است و شایستگی تو بسیار

زير اين سقف كبود . زير اين شعله سنگين سكوت . اگر از ياد تو يادي نكنم ، تك و تنها به خدا مي سوزم

میدونی چرا ستاره ها به هم چشمک میزنن ؟
میخوان به ما بفمونن توی سکوت و فاصله هم میشه گفت
دوستت دارم

 

نوشته شده در پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 20:38 توسط مولود سادات| |

از انقلاب ترافیکش ماند و از آزادی میدانش، از استقلال هتل و از جمهوری خیابانش

آدمها با هم برابرند ، اما دخترها پرطرفدارترند 

 همه آدمها با هم برابرند ، اما بچه ها واجبترند 

 همه آدمها با هم برابرند ، اما خانمها مقدمترند 

 همه آدمها با هم برابرند ، اما سياهها بدبختترند و سفيدها برترند... البته تبعيضي در كارنيست . در كل همه آدمها با هم برابرند 

 اما بعضيها برابرترند

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 20:37 توسط مولود سادات| |

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس